با تو بودن را دوست دارم ،تو ميداني بي تو ماندن را مرگ ميدانم باز هم ،
تو ميداني برايت قصه ميگويم
،برايت شعر ميخوانم و اين بهانه اي عاشقانه است ،
تو ميداني در نگاه سردي ،در طنين صداي لرزاني موج
تمنائي نهفته است ، تو ميداني روزها از پي هم ميگذرند ،
ناله اي ميشنوم صداي ِخواهش ِ، عاشق
قلبيست،تو ميداني و گهگُداري اين انديشهء سنگين ،
از ذهن من ميگذرد آن چيست که تو آن را نميداني؟ تو
ميداني آري آري ،تو ميداني ،
که ميپرستم من تو را بي تو زنده نمي مانم

+
نوشته شده در ساعت   توسط یکی که یکی رو خیلی دوست داره
|
